خوب شد به کرمان نرفتم

خدای من این بار سنگین و لطف زیاد مرا له می کند...همکاران و دوستان عزیز طبیعت گردی استانها هدایایی زیبایی را از کرمان برایم فرستاده ام....خوب شد به کرمان نرفتم

هفتمین جشن تولد فامیلی

خدا رو شکر ...هفتمین جشن تولد فامیلی رو هم اجرا کردیم این بار در  خانه ما....خدا رو شکر برای این لحظه های پر از لبخند و خوبی..امیر بی گزندمان هم در دار و دسته های متولدین آذر است

روز ملی برف و پرنده

عجب روزی است امروز مدتها بود بارش گلوله های برف از آسمان را ندیده بودم ...به در کاخ که می آیم نگهبان می گوید امروز برنامه تان کنسل نمی شود می گویم نه ...می گوید با این هوا بعید می دانم ..فقط یکی از داوطلب ها آمده بود..از آن دخترهای جوان وکوهنوردی که از هیچ چیز ابایی ندارد....برنامه کنسل می شود کاخ تعطیل می شود ..میهمانهایی که در راه برفگیر شده اند اعلام می کنم که برنامه اجرا نمی شود حلیم ها را همکار خوبم برای بچه های حفاظت توزیع می کند...کیک روز پرنده نگری می رود در یخچال سازمان....من اما پس از سالها صدای چکمه هایم را در قرچ قرچ برف می شنوم برفهایی که داخل چکمه ها می شوند ...من باید از این طبیعت زیبا لذت ببرم آدمها به حد کافی دلم را شکسته اند....