سفر با خانواده عزیزم در قشم و هرمز
سفر هرمز به بهانه تولد افسانه بود و عبور از سال بدی که داشتیم اما من لحظه لحظه مسحور تمام زیبایی های جزیره هرمز شدم ...این نظم ناخواسته چگونه به این زیبایی رسیده است این قرمز نیلی از ترکیب کدام رنگ ها شکل گرفته خاک های سبز و آبی و قرمز مگر می شود...هرمز بهترین بخش سفر ما به جزیزه قشم بود ... کشتی درست ساعت 7 صبح لنگر انداخت و بعد از یک ساعت به هرمز رسیدیم

..آقای هرمزی و سه چرخه اش همراهمان شد باران هم افتخار داد و ریز ریز بر سرمان بارید و ما 6 ساعت جزیره را گشتیم...از کوههای رنگین کمان ...تا کوههای مجسمه ها...تا غار نمکی و قلعه پرتغالی ها .... و بعد میگوی کبابی زنان محلی هرمز طعمی دیگر به سفر داد...مادرم اما کمی پاهایش درد گرفت

این دختر زیبا فروشنده است برادر کوچکش ماهیگیر ساکنان جنوب را بهتر میفهمم طعم نگاه و رفتارشان را بهتر می فهمم صمیمی است دعوت ما به خانه شان......
این جا دیگر مفهوم اقامتگاه بومی جا افتاده است در قشم و هرمز همه می خواهند تکیه بر بالش بزنند و بر سفره ای بنشیند که زنی بومی بر بالای اجاقش میگو و ماهی سرخ کرده و چقدر لذیذ .....
