با اینکه سالها از زمان دانشگاهم می گذرد اما تا دو سال پیش درست قبل از مریضی پدرم و بعد سفر همیشگی اش به دنیای دیگر همیشه کابوس درس ها و امتحات ها و مشروط شدن با من بود....حالا دیگر دو سال است که خبری نیست....به این فکر بودم ایا انقدر رنج داشت آیا افتادن درس های انقدر ترس داشت من از چه چیز می ترسیدم ....آیا امتحان دانشگاه انقدر وحشت داشت که حالا جایگزینش تلخ ترین خاطره زندگیم شده است
+ نوشته شده در شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط نرگس. ف
|